پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود

در گلستان حکایت روی تو می‌رود

چونت خرم به جان که به بازار عاشقی

هر دو جهان به یک سر موی تو می‌رود

با باد بوی توست دل ناتوان من

گر می‌رود به باد، به بوی تو می‌رود

زان آمدم که بر سر کوی تو سر نهم

مقبل کسی که در سر کوی تو می‌رود

بامی از آن خوش است سر عارفان که می

در کاسه‌های سر ز سبوی تو می‌رود

جوری که رفت و می‌رود امروز در جهان

از چشم مست عربده جوی تو می‌رود

مشکین دلم از آنکه مرادم به دم سخن

در طره‌های غالیه بوی تو می‌رود

از جوی دیده خون جگر بیش از این مریز

سلمان که آب بحر ز جوی تو می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.