پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید

اشک به دندان گرفت دامن و در پی دوید

دید میان دل و دیده که خونست اشک

جست برون ز میان، رفت و کناری گزید

هر دو جهان دل به باد، داد که خواهد مگر

از طرف آن بهار، بوی هوایی دمید

مقصد و مقصود دل، جز دهن تنگ او

نیست دریغا که هست، مقصد دل ناپدید!

گر تو چو شمعم کشی، از تو نخواهم نشست

ور تو به تیغم زنی، از تو نخواهم برید

از می و مطرب مکن، مدعیا منع من

تا غزلی تر بود، قول تو خواهم شنید

بر در ارباب دل، از در رحمت در آی

کانکه به جایی رسید، از در رحمت رسید

فتح رفیق کلید، دانی سلمان چراست؟

کز بن دندان کند، خدمت در چون کلید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳پیر من از میکده بویی شنید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸چون خاک شوم وز گل من خار برآید
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.