پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸

چون خاک شوم وز گل من خار برآید

زان خار ببوی تو همه گل ببر آید

از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است

وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید

هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد

زان خاک همه خون دل و دیده برآید

گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند

زان خاک معطر همه بوی جگر آید

پیوسته جمال تو بود در نظر من

خود غیر جمال تو مرا در نظر آید

کار من سودا زده عشق است و ز سلمان

جز عشق مپندار که کاری دگر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۱نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲مرا که نقش خیال تو در درون آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷پرده از رویش ای صبا بردار!
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.