پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶

ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر

وی بخت خفته، هیچ نداری ز ما خبر

ما همچنان خیال تو داریم، در دماغ

ما همچنان جمال تو داریم، در نظر

از بوی تو هنوز نسیم است با صبا

وز روی تو هنوز نشانی است در قمر

سر می‌زنیم بر در سودای وصل و هیچ

از سر خیال وصل نخواهد شدن به در

دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین

ماییم و آه سرد و لب خشک و چشم تر

رفتی و در پی تو نه تنها دل است و بس

جان عزیز نیز روان است، بر اثر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱چوگان زلفش از من دل برد گو ببر
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۲می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۴در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.