پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

چوگان زلفش از من دل برد گو ببر

ای دل بگیرش آن خم چوگان و گو ببر

در زحمتم ز درد سر و گفت و گوی عقل

ای عقل از سرم برو این گفت و گو ببر

ای آشنا چه در پی بیگانه می‌روی؟

آن را که درد توست تو درمان او ببر

صوفی هنوز صافی رندان نخورده‌ است

ساقی برای او قدحی زین سبو ببر

تا عرض رنگ و بو نکند گل به باغ رو

بویش به باد برده و رنگش ز رو ببر

گر زانکه عمر می‌طلبی کرده‌ایم گم

عمر دراز در سر زلفت بجو ببر

می‌آورم به پیش تو حاجت که گفته‌اند

حاجت به نزد صاحب روی نکو ببر

یا رب مرا به آرزوی خویشتن رسان!

یا از دل و دماغ من این آرزو ببر

خو کرده است بر دل تنگ تو جور دوست

سلمان! جفای آن صنم تنگ خو ببر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶بر گل رفتم از غالیه تر زده‌ای باز
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷کارها دارد دل من با لب جانان هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.