پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷

کارها دارد دل من با لب جانان هنوز

دور حسنش راست اکنون اول دوران هنوز

در بهار حسنش از صد گل یکی نشکفته است

گرد گلزارش کنون بر می‌دمد ریحان هنوز

روزی از چوگان زلف دوست تابی دیده‌ام

لاجرم چون گوی می‌گردیم سرگردان هنوز

بر سر بازار عالم راز من در عشق تو

آشکارا شد ولی من می‌کنم پنهان هنوز

همچنان سودای زلفت می‌دهد تشویش دل

همچنان خطت تصرف می‌کند در جان هنوز

خورده‌ام از دست عشقت سال‌ها خون جگر

از نفس می‌آیدم چون نافه بوی جان هنوز

رهروان عشق در بیدای سودایت به سر

سال‌ها رفتند و پیدا نیستش پایان هنوز

در بهای یک سر مویت دو عالم می‌دهم

گر بدین قیمت به دست آید، بود ارزان هنوز

نرگس رعنا، شبی در خواب چشمت دیده است

بر نمی‌دارد سر از شرم تو از بستان هنوز

بر سر کوی خودم دیروز نرمک با رقیب

گفت یعنی زنده است این سخت جان سلمان هنوز؟

دل ز دست دوست می‌نالد که از عشقش جهان

تنگ شد بر من کجایی ای دل نادان هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۹در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۰ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۱ما از در او دور و چنین بر در و بامش
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۲در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۳عارفا لعل لبش می می‌دهد هشیار باش
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۴کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶آنکه از جان دوست‌تر می‌دارمش
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.