پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲

در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش

می‌کشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش

دیدم از باده نوشین و لب نوش لبان

بزم رندان خرابات پر از «نوشانوش»

قصه حال پریشان من امشب زغمت

به درازی چو سر زلف تو بگذشت ز دوش

عاقلا پند من بیدل بیهوش مده

می به من ده که ندارم سر عقل و دل و هوش

در خرابات مغان دلق مرقع نخرند

برو ای خواجه برو دلق مرقع بفروش

جامه زرق و لباسات در این ره عیب است

آشکارا چه کنی خرقه قبا ساز و بپوش

گر چو شمعت بکشد یار از و روی متاب

ور چو چنگت بزند دوست ز دستش مخروش

آتش شوق رخت جرعه صفت سلمان را

آبرو ریخته بر خاک در باده فروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۴کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۶آنکه از جان دوست‌تر می‌دارمش
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۷چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۸نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰نداشت این دل شوریده تاب سودایش
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.