پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش

چون کند افتاده است آن این زمان در گردنش؟

دست در گردن گهی ار کرد با او یا که یافت

جز ره پیراهن دولت زهی پیراهنش

سوختم در آتشش چون عود و زانم بیم نیست

بیم آن دارم که دود من بگیرد دامنش

قوت صبرم چو کوهی بود از آن کاهی نماند

بس که عشقش می‌دهد بر باد جو جو خرمنش

هر دم از شوق تو عارف می‌دهد جانی چو جام

باز ساقی می‌کند روشن روانی در تنش

حاجی ار در کوی او یابد مقامی از حرم

روی بر تابد بگردد بعد از آن پیراهنش

جست دل راهی کزان ره پیش باز آید نهان

بر دو چشم انگشت را بنمود راهی روشنش

من غبار راه یارم یار چون آب حیات

شکر ایزد را که بر خاطر نمی‌آید منش

یار می‌جویی رفیق توست و اینک می‌رود

خیز همچون گرد سلمان دست در گردن زنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰نداشت این دل شوریده تاب سودایش
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۵به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.