پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴

ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!

ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق

دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایل

جان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق

جان محبوس تن من به تمنای رخت

عندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق

چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاق

بیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق

خسروا بنده به بوسیدن خاک در تو

چون سکندر به لب چشمه حیوان مشتاق

به هوای دل ما، حسن رخ خوبان است

چون به انفاس صبا، لاله و ریحان مشتاق

تشنه بادیه چون است به زمزم مایل

بیش از آنست به دیدار تو سلمان مشتاق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷ای جان نازنین من ای آرزوی دل
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.