پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل

خیز و در ده ساغری، یاقوت گون چون جام گل

گوش کن گلبانگ بلبل چشم نه بر بلبله

که اهل دل را می‌رساند هر یکی پیغام گل

عشق و معشوق و جوانی سبزه و آب روان

خود همه وقتی خوش آید، خاصه در ایام گل

نوبت شاهی است گل را زان سبب هر بامداد

نوبت شادی زند، مرغ سحر بر بام گل

از دم باد و نم باران، کند هر دم خراب

سقف مینا گنبد سبز زمرد فام گل

گل به صد ناز ارچه پروردست چون خوبان ولی

عاقبت در خاک ریزد نازنین اندام گل

گل به شکر خنده لب بگشاد تا باد سحر

زر نهادش در دهن وز زر برآمد کام گل

بر هوا و بوی و رنگ و خنده و شادی نهاد

گل بنای عمر ازان، آتش بود فرجام گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.