پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام

گاهی ز دل بود گله، گاهی ز دیده‌ام

من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده‌ام کنون

از دل ندیده‌ام همه از دیده دیده‌ام

آه دهن دریده مرا فاش کرد راز

او را گناه نیست، منش برکشیده‌ام

اول کسی که ریخته است آب روی من

اشک است کش به خون جگر پروریده‌ام

عمری بدان امید که روزی رسم به کام

سودای خام پخته‌ام و نا رسیده‌ام

تا مهر ماه چهره تو در دلم نشست

از مهر و ماه مهر بکلی بریده‌ام

عشقت به جان خریدم و قصدم به جان کند

بر جان خویش دشمن جان را گزیده‌ام

بازا که در غم تو به بازار عاشقان

جان را بداده و غم عشقت خریده‌ام

شیدا صفت شراب غمت خورده‌ام بسی

لیکن ز باغ وصل تو یک گل نچیده‌ام

گویند بوی زلف تو جان تازه می‌کند

سلمان قبول کن که من از جان شنیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.