پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰

به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم

نیست ممکن که من از حکم توسر بردارم

حلقه شد پشت من از بار و من آهن دل

همچنان در هوست روی بدین در دارم

ای که در خواب غروری خبرت نیست که من؟

هر شب از خاک درت بالش و بستر دارم

ساغرم پر می و می در سر و سر بر کف دست

تو چه دانی که من امروز چه در سر دارم

می‌رود در لب چون آب حیاتت سخنم

چه عجب باشد اگر من سخنی‌تر دارم؟

گفته‌ای در قدم من گهر انداز به چشم

اینک از بهر قدمهای تو گوهر دارم

کرد سلمان به فدای تو سر و زر بر سر

من غم سر چو ندارم چه غم زر دارم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۴تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷کمترین صید سر زلف کمند تو منم
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.