پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸

تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم

ولیک گردش گردون گرفته است عنانم

مگو که اشک مران در پیم، بگو: من مسکین

به غیر اشک چه دارم که در پی تو برانم؟

تو رفتی و من گریان بمانده‌ام، عجب از من

بدین طریق که می‌رانم آب دیده بمانم

برید ما به جز از آب دیده نیست گر از تو

اجازه هست بدیده همین دمش بدوانم

ز جان خویش جدا ماندم، ای فلک مددی ده

مرا به خدمت جانان رسان به جان مرسانم

مرا ز پای در آورد دستبرد فراقت

به سر به خدمتت آیم به پای اگر نتوانم

مرا اگر بخوانی همین بس است که باری

ز نامه تو سلامی به نام خویش بخوانم

به مهر روی تو هر دم منورست ضمیرم

به وصف لعل تو هر دم مرصع است زبانم

تو گفته‌ای که ز سلمان، فتاده‌ایست، چه آید؟

من اوفتاده‌ام اما چو سایه با تو روانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۴بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵در رکابت می‌دوم تا گوی چوگانت شوم
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۶سؤالی می‌کنم، چیزی نه بیش از پیش می‌خواهم
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۷ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.