پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷

ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم

محراب جان ز ابروی دلدار کرده‌ایم

از بهر یک پیاله دردی، هزار بار

خود را گرو به خانه خمار کرده‌ایم

بر بوی جرعه‌ای که ز جامش به ما رسد

خود را چو خاک بر در او خوار کرده‌ایم

سرمست رفته‌ایم و به بازار و جرعه‌وار

جانها نثار بر سر بازار کرده‌ایم

قندیل را شکسته و پیمانه ساخته

تسبیح را گسسته و زنار کرده‌ایم

زهاد تکیه بر عمل خویش کرده‌اند

ما اعتماد بر کرم یار کرده‌ایم

صوفی مکن مجادله با ما، که پیش ازین

ما نیز ازین معامله بسیار کرده‌ایم

امروز با تو نیست سر و کار ما که ما

عمر عزیز بر سر این کار کرده‌ایم

افکنده‌ایم بار سر از دوش در رهت

خود را بدین طریق سبکبار کرده‌ایم

ای مدعی به رندی سلمان چه می‌کنی؟

دعوی که ما به جرم خود اقرار کرده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۹از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۰در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۳سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۴مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۵هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.