پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم

از جفا و جور و دور آسمان آسوده‌ایم

در حضور ما نمی‌گنجد گرانی جز قدح

راستی ما از حضور این گران آسوده‌ایم

زاهدم گوید که فردا خواهم آسود از بهشت

گو: برو زاهد بیاسا ما از آن آسوده‌ایم

چرخ در کار زمین است و زمین در بار چرخ

هر یکی را حالتی ما در میان آسوده‌ایم

هر که را می‌بینم از کار جهان در محنت است

کار ما داریم کز کار جهان آسوده‌ایم

پیش از این از کبر اگر سودیم سر بر آسمان

بر زمین یکسر نهادیم این زمان آسوده‌ایم

صدر جوی بارگاه قرب می‌گردد به جان

بر بساط عجز و ما بر آستان آسوده‌ایم

زین دو قرص گرم و سرد هفت خوان آسمان

کس نیاسودست و ما زین هفت خوان آسوده‌ایم

دوستان از بوستان جویند سلمان میوه‌ها

ما به انفاس نسیم بوستان آسوده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۰در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۳سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۴مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۵هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.