پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶

ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان

ماوای همه دلها، چه جای دل سلمان؟

گر عشق تو با سلمان، زین شیوه کند آخر

ای وای دل سلمان، ای وای دل سلمان

با شمع رخت کانجا، پروانه جان سوزد

خود هیچ کرا باشد، پروای دل سلمان

از رود لبت ما را، هم گل شکری فرما

زیرا که ز حد بگذشت، سودای دل سلمان

جان و خرد و دینم، بر بود لب لعلت

آن روز که می‌کردی، یغمای دل سلمان

زلفت به سر اندازی، در باخت بسی سرها

یارب سرش آویزان، در پای دل سلمان

بر هر طرفت خلقی، سرگشته چو سلمانند

لیکن تو نمی‌گیری، جز پای دل سلمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۴خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.