پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟

یوسف جان عزیزان را به زندان داشتن

تا کی ای نور بصر کردن نظر با دیگران

همچو چشم از مردم خود روی پنهان داشتن

چند کردن روی در مشتی پریشان همچو زلف

زان سبب مجموع را خاطر پریشان داشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.