پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰

خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن

به پیشانی و روی سخت خاک پایت آزردن

چو مجمر گر برآرم زین درون آتشین دودی

ز روی مرحمت باید، بر آن دامن بگستردن

ندارم تاب سودای کمند زلف مه رویان

ولی اکنون چه تدبیرست چون افتاده در گردن

اگر کامم نمی‌بخشی، ز لب باری، دمی می ده

که از آب حیاتت من هوس دارم دمی خوردن

بده زان راه پرورده، بیادش ساقیا جامی

که می خوردن بیاد یار باشد روح پروردن

چرا در مجلست ره نیست یک شب تا در آموزم

ستادن شمع سان بر پا برت خدمت به سر بردن

اگر قصد سرم داری نزاعی نیست سلمان را

ولیکن شرم می‌آید، مرا سر پیشت آوردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴خواهیم چون زلیخا، یوسف رخی گزیدن
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹جان قتیل توست، بر دارش مکن
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.