پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹

جان قتیل توست، بر دارش مکن

چون عزیزش کرده‌ای، خوارش مکن

چشم مستت را ز خواب خوش ممال

فتنه بر خوابست، بیدارش مکن

زلف را یکبارگی بر بند دست

در ستم با خویشتن یارش مکن

صوفیا صافی کن از غش قلب را

یا دگر سودای بازارش مکن

عاشق خود را چرا رسوا کنی؟

کشته شد بیچاره، بر دارش مکن

لاشه سلمان ضعیف افتاده است

بیش ازین بر دوش غم بارش مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۱بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۳ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.