پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من

غم مهر تو فشاندند، در آب و گل من

تیر مژگان تو از جوشن جان می‌گذرد

بر دل من مزن ای جان که تویی در دل من

روز دیوان قیامت که منازل بخشند

عرصات سر کوی تو بود منزل من

هر کسی می‌کند از یار مرادی حاصل

حاصل من غم یارست و خوشا حاصل من!

نه رفیقی است که باری ز دلم برگیرد

نه شفیقی است که آسان کند این مشکل من

دوش در بحر غمت غوطه زنان می‌گفتم:

چیست تدبیر من و واقعه هایل من؟

می‌شنیدم ز لب بحر که سلمان مطلب

راه بیرون شد ازین ورطه بی‌ساحل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰باز می‌افکند آن زلف کمند افکن او
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.