پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۰

ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من

خود چه باشد جز تو و دیدار تو مقصود من

مایه عمرم شد و سود من از عشقت فراق

این بد از بازارسودایت زیان و سود من

تو طبیب و من چنین بیمار و شربت خون دل

با چنین تیمارگی ممکن بود بهبود من؟

آه دود آلود من، روزی خرابیها کند

هان هذر کن زینهار از آه دود آلود من!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۳ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۴قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۵خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۶گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۷هندوی زلف سرکشت با تو نشسته رو به رو
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۸با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۹آمد آن خسرو خوبان جهان از باکو
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.