پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳

یار ما رندست و با او یار می‌باید شدن

غمزه‌اش مست است هان، هوشیار می‌باید شدن

تا ز لعل آتشین بر ما فشاند جرعه‌ای

سالها خاک در خمار می‌باید شدن

بر سر انکار ما گر رفت زاهد باش گو

عاشقان را در سر این کار می‌باید شدن

در صوامع خود پرستان را چه سود از زهد خشک

پای کوبان بر سر بازار می‌باید شدن

نامه چنگت همی باید شنید از گوش سر

محرم این پرده اسرار می‌باید شدن

هفت عضو دیده را می‌بایدت شستن به آب

بعد از آنت طالب دیدار می‌باید شدن

با تو تا مویی ز هستی هست هستی در حجاب

بر سر کویش قلندر وار می‌باید شدن

من نمی‌رفتم به کویش دل کشید آنجا مرا

هر کجا دل می‌کشد ناچار می‌باید شدن

آه من بیدار می‌دارد همه شب خلق را

خلق را از آه من بیدار می‌باید شدن

گر تو می‌خواهی که در چشم آیی ای سلمان چو اشک

اولت در چشم مردم خوار می‌باید شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹جان قتیل توست، بر دارش مکن
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۰ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۱بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.