پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

سر کویش هوس داری، خرد را پشت پایی زن

در این اندیشه یک‌رو شو، دو عالم را قفایی زن

طریق عشق می‌ورزی خرد را الوداعی گو

بساط قرب می‌خواهی بلا را مرحبایی زن

چو آراید غمش خوانی، که باید خورد خون آنجا

دلا تنها مخور خون را به زیر لب صلایی زن

ز بازار خرد سودی، نخواهی دید جز سودا

به کوی عاشقی در شو، در عزلت‌سرایی زن

صبوح می‌پرستان است هین ساقی شرابی ده

سماع بینوایان است هان مطرب نوایی زن

مرا تیر تو سخت آید که بر بیگانگان آید

چو زخمی می‌زنی باری، بیا بر آشنایی زن

غمش دریای بی‌پایان و ما را دستگیری نه

گذشت آب از سرت سلمان چه پایی دست و پایی زن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹جان قتیل توست، بر دارش مکن
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۰ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۱بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۳ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۴قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.