پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن

ساخت برگ گل صبا، برگ صبوحی ساز کن

غنچه مستور در بستان ورق را باز کرد

عارفا از نام مستوری ورق را باز کن

گر شرابی می‌خوری، با نرگس مخمور خور

ور حریفی می‌کنی، با بلبل دمساز کن

لاله و نرگس به هم جام صبوحی می‌کشند

صبح خیزان چمن را مطربا آواز کن

راستی بستان مقام دلنوازست این زمان

خوش نوایی در مقام دلنواز آغاز کن

می‌دهند آوازه گل بلبلان خیز ای صبا!

از دهان غنچه رو در گوش ساقی راز کن

باد جان می‌بازد ای گل در هوایت گر تو نیز

خرده‌ای داری نثار عاشق جانباز کن

از سر نازست مایل بر لب جو قد سرو

سرو قدا بر لب جو، میل سرو ناز کن

باش فارغ بال اگر چون بلبلی ز ارباب بال

مست و عاشق در هوای گلرخی پرواز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹جان قتیل توست، بر دارش مکن
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱بیخ عشق تو نشاندند بتا! در دل من
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲ای غبار خاک پایت توتیای چشم من
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵خوش آمدی، ز کجا می‌روی؟ بیا بنشین
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.