پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین

بستده لشکر رومش ز حبش لشکر چین

رسته و بسته به دست بت من سنبل تر

وز سرش رسته فرو هشته دو صد سنبل چین

حلقه در حلقه گره در گره و بند به بند

پیچ در پیچ و زره در زره و چین در چین

در خطا و ختن ای خسرو خوبان خطا

چون تو ترکی نبود در همه چین و ماچین

خواستم تا که بچینم ز لبش شفتالود

ابرویش گفت: «بچین!» غمزهٔ او گفت: «مچین!»

در چنین چین و مچین مانده، اسیرم، چه کنم؟

سر زلف بت من مرهم چین بود و مچین

حال سلمان به قلم شرح همی دادم و گفت:

خار هجرم خور و از باغ وصالم برچین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۵هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲چندان فتاد ما را، کار از شراب خوردن
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.