پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲

ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من

در آب و آتش هر دم از خاک درت باد ختن

آب است و آتش جام می خاک است تن با دست جان

بنشان به آب آتشین، این گرد و خاک و باد من

گردم زند باد از گلت کابست و آتش خاک او

باد آتش و خاک افکند، در آْب نسرین و سمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴مسکین تنم به بویت، خو کرده است با جان
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۵هر که را مقصود، حسن عارض است از دلبران
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱خیال خود همه باید، ز سر به در کردن
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.