پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴

بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم

به از آن نیست که هم با در میخانه شوم

من اگر دیر و گر زود بود آخر کار

با سر خم روم و در سر پیمانه شوم

وقت کاشانه اصلی است مرا، می‌خواهم

که ازین مصطبه سرمست به کاشانه شوم

بوی آن سلسله غالیه بو می‌شنوم

باز وقت است که شوریده و دیوانه شوم

تن و جان را چه کنم مصلحت آن است که من

ترک این هر دو کنم طالب جانانه شوم

گرت ای شمع سر سوختن ماست بگو

تا همین دم به فدای تو چو پروانه شوم

من سرگشته سراپا همه تن سرگشتم

تا به سر در طلب موی تو چون شانه شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶سؤالی می‌کنم، چیزی نه بیش از پیش می‌خواهم
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۷ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۰در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۳سرو من سنبل تر بر زده بر گل پرچین
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.