پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳

همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم

ولی در عین بیماریش مردم‌دار می‌بینم

جهان می‌گردد از سودا، سیه بر چشم من هر دم

که چشم نازنینت را چنان بیمار می‌بینم

ز شربتخانه لطفت دوایی ده که با دردت

دل سست ضعیفم را قوی افکار می‌بینم

ز باد ار می‌وزد بر من نسیم دوست می‌یابم

به آب ار می‌رسم در وی خیال یار می‌بینم

نشان طاق ابروی تو را پیوسته می‌پرسم

خیال سرو بالای تو را بسیار می‌بینم

ز باغ حسن خود بر خور که من در سایه سروت

جهانی را ز باغ عمر برخوردار می‌بینم

رخت آیینه حسن است و حسنت صورت و معنی

من این صورت که می‌بینم در آن رخسار می‌بینم

حدیث سوزناک دل از آن با شمع می‌گویم

که بر بالین خود او را به شب بیدار می‌بینم

درون روشن سلمان که هست آیینه عشقت

بحمدالله که این آیینه بی‌زنگار می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵در رکابت می‌دوم تا گوی چوگانت شوم
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶سؤالی می‌کنم، چیزی نه بیش از پیش می‌خواهم
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۷ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹از سر کوی تو ما بی سر و سامان رفتیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۰در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۱دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۲ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.