پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹

بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم

برافکن پرده تا پیدا شود احوال پنهانم

بسان ذره می‌رقصند دلها در هوا امشب

خرامان گرد و در چرخ آی ای جان ماه تابانم

بزن راهی سبک مطرب ز راه لطف بنوازم

بده رطل گران ساقی ز دست خویش بستانم

گر امشب صبحدم سردی کند در مجلس گرمم

به آه سینه برخیزم چراغ صبح بنشانم

دل من باز می‌گردد به گرد لعل دلخواهش

نمی‌دانم چه می‌خواهد دگر بار این دل از جانم

شکار آن کمان ابرویم، اینک داغ او بر دل

ملامت گو مزن تیرم که من با داغ سلطانم

برو عاقل مده پندم که من دیوانه و رندم

نصیحت دیگری را کن که من مدهوش و حیرانم

اگر تاجم نهد بر سر غلام حلقه در گوشم

وگر بندم نهد بر پا اسیری بند فرمانم

اگر بر آستانش پا نهاد از بی‌خودی سلمان

مگیر ای مدعی بر من که پا از سر نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۴بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵در رکابت می‌دوم تا گوی چوگانت شوم
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶سؤالی می‌کنم، چیزی نه بیش از پیش می‌خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۷ما روی دل به خانه خمار کرده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸ما به دور باده در کوی مغان آسوده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.