پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۱

از گلستان رویت، در دیده خار دارم

وز رهگذار کویت، در دل غبار دارم

روز الست گشتم، مست از خمار چشمت

هر دردسر که دارم، من زان خمار دارم

بیمارم از دو چشمت، آشفته از دو زلفت

این هر دو حالت از تو، من یادگار دارم

گفتی: وفا ندارم، اینم نگو و باقی

هر عیب را که گویی، من خاکسار دارم

طاووس باغ قدسم، نی بوم این خرابه

آنجاست جلوه‌گاهم، اینجا چه کار دارم؟

من هیچ اگر ندارم، زان هیچ نیست ننگم

بس نیست اینکه در سر، سودای یار دارم؟

در سینه از هوایش، گنجی نهان نهادم

در دیده از خیالش، باغ بهار دارم

دل را ز دست دادم، می‌ریزم آب دیده

کز دست دیده و دل، خون در کنار دارم

فرموده‌ای که سلمان، کمتر سگی است پیشم

یعنی که من به پیشت، این اعتبار دارم؟

از خون من اگر چه، دارد نگار دستش

ممکن بود که هرگز، دست از نگار دارم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۳صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۴تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۵حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۶عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۷کمترین صید سر زلف کمند تو منم
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.