پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴

تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم

ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم

هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم

هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم

پس ازین دست من و دامن سودای شما

چند گردم پی سودای پراکنده بسم

تو به خوبی و لطافت چو گل و آبی و من

با گل و آب برآمیخته چون خار و خسم

کی بود کی که به وصلت رسم ای عمر عزیز؟

ترسم این عمر به پایان رسد و من نرسم

سخت بیمارم و غیر از تو هوس نیست مرا

به عیادت به سرآ تا به سر آید هوسم

نیست در کوی توام راه خلاص از پس و پیش

چه کنم چاره ز پیش آمد و دشمن ز پسم

ای صبا بلبل مستم ز گلستان وصال

بویی آخر به من آور که اسیر قفسم

کار سلمان چو نی افتاد کنون با نفسی

بر لبم نه لب و بنواز چو نی یک نفسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۶عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۷کمترین صید سر زلف کمند تو منم
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.