پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳

صبح محشر که من از خواب گران برخیزم

به جمالت که چو نرگس نگران برخیزم

در مقامی که شهیدان غمت را طلبند

من به خون غرقه کفن رقص کنان برخیزم

گرچه چون گل دگران جامه درند از عشقت

من چو سوسن به ثنا رطب لسان برخیزم

چون شوم خاک به خاکم گذری کن چو صبا

تا به بویت ز زمین رقص کنان برخیزم

عمر با سوز تو چون شمع به پایان آرم

نیستم دود که زود از سر آن برخیزم

تو مپندار که از خاک سر کوی تو من

به جفای فلک و جور زمان برخیزم

سرگرانم ز خمار شب دوشین ساقی

قدحی تا من ازین رنج گران برخیزم

دو سه روز از سر سجاده بر آنم سلمان

که به عزم سفر کوی مغان برخیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷کمترین صید سر زلف کمند تو منم
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.