پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم

وین سبوی زرق را بر سنگ قلاشی کنم

من خراب مسجد و افتاده سجاده‌ام

می‌روم باشد که خود را در خرابات افکنم

ساقی دوران هر آن خون کز گلوی شیشه ریخت

گر بجویی باز یابی خون او در گردنم

زاهدا با من مپیما قصه پیمان که من

از پی پیمانه‌ای صد عهد و پیمان بشکنم

گر به دوزخ بگذرم کوی مغان باشد رهم

ور به جنت در شوم میخانه باشد مسکنم

بر نوای ناله مستانه‌ام هر آفتاب

زهره همچون ذره رقصد در هوای روزنم

رشته جانم بسوزاند دمادم عشق و تاب

من چراغم گوییا عشق آتش و من روغنم

زنده می‌گردم به می بی‌منت آب حیات

خود چرا باید کشیدن ننگ هر تر دامنم

من پس از صد عصر کاندر زیر گل باشم چو می

گردد از یاد قدح خندان روان روشنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹بر افشان آستین تا من ز خود دامن برافشانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰تو می‌روی و من خسته باز می‌مانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱به درد دل گرفتارم دوای دل نمی‌دانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲ز آب مژگان هر شبی خرقه نمازی می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳همیشه نرگس مست تو را بیمار می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴بیم آن است که در صومعه دیوانه شوم
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵در رکابت می‌دوم تا گوی چوگانت شوم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.