پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵

من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟

دست من گیر خدا را، که ز پا افتادم

به کمند سر زلف تو گرفتار شدم

تا چه کردم که درین دام بلا افتادم

گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند

تا نگویی که من از باد هوا افتادم

پیش ازان کز لب و دندان تو یابم کامی

چون زبان در دهن خلق خدا افتادم

بود با باد صبا بوی تو بر بوی تو من

در پی قافله باد صبا افتادم

ای ملامت گر سلمان سر زلفش را بین

تا بدانی که درین دام چرا افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۹بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۰به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۱از گلستان رویت، در دیده خار دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۲من حیران نه آن صیدم که از قید تو بگریزم
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۳صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۴تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.