پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲

به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم

به ابرویت که من پیوسته چون زلف تو در تابم

به جان عاشقان، یعنی لبت کامد به لب جانم

به خاک پای تو یعنی، سرم کز سر گذشت آبم

به خاک کعبه کویت، به حق حلقه مویت

که ممکن نیست کز روی تو هرگز روی بر تابم

به عناب شکر بارت، کزان لب شربتی سازم

که خود شربت نمی‌ریزد، به غیر از قند و عنابم

به صبح عاشقان یعنی، رخت کز مهر رخسارت

نه روز آرام می‌گیرم، نه می‌آید به شب خوابم

به دیدارت که تا بینم جمال کعبه رویت

محال است اینکه هرگز سر فرود آید به محرابم

به جانت کز قفس سلمان بجان آمد درین بندم

که یابم فرصت بیرون شد، اما در نمی‌یابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۶بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۷دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۸چو شمعم در غمت سوزان و اشک از دیده می‌بارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۹بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۰به سر کوی تو سوگند، که تا سر دارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۱از گلستان رویت، در دیده خار دارم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.