پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

ای جان نازنین من ای آرزوی دل

میل من است سوی تو میل تو سوی دل

بر آرزوی روی تو دل جان همی دهد

وا حسرتا! اگر ندهی آرزوی دل

چون غنچه بسته‌ام سر دل را به صد گره

تا بوی راز عشق تو آید ز توی دل

جان را به یاد تو به صبا می‌دهم که او

می‌آورد ز سنبل زلف تو بوی دل

تا دیده دید روی تو را روی دل ندید

با روی دوست خود نتوان دید روی دل

دیگر به دیده دل ندهم من کز آب چشم

هر بار خود درست نیاید سبوی دل

سلمان اگر ز اهل دلی نام دل مبر

جان دادن است کار تو بی‌گفتگوی دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶بر سر کوی دلارام، به جان می‌گردم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.