پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶

به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال

نمی‌رسد به زمین پایم از نشاط وصال

مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دید

که کس نبیند از آن ماه در هزاران سال

سواد زلف توام خواهد آمدن در چشم

که بوی عنبر تو می‌دهد نسیم شمال

به خاک پای عزیزت که تشنه است لبم

به خاک پای عزیزت چو تشنگان به زلال

چه دم زنم چو رسم با تو آن دمم باشد

مجال آنکه کنم بر تو عرض صورت حال

دلم به پیش تو می‌خواست جان فرستادن

ولی کبوتر جان را نبود قوت بال

کشیده‌ام تب هجرت، بسی و در شب هجر

نبود بر سر سلمان کسی به غیر حال

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳بر زلف تو من بار دگر توبه شکستم
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴هر خدنگی که ز دست تو به جان می‌رسدم
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵من سرگشته به دست تو کجا افتادم؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.