پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳

درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ

کو ز قدح یک فروغ، وز همه عالم فراغ

ای دم مشکین صبح، شمع سحر برفروز

تا بنشاند دمی، باد دماغ چراغ

مهر توام در دل است، مهر توام بر زبان

شور توام در سر است، بوی توام در دماغ

ناله رسول دل است، گر تو قبولش کنی

ور نکنی حاکمی، نیست بر و جز بلاغ

این سخن گرم من، هم ز سر حالتی است

ناله نیاید به سوز از دل نادیده داغ

بینظری نیست این دیده نرگس به راه

بی سخنی نیست این غلغل بلبل به باغ

شعر تو سلمان همه، قوت دل عارف است

تا ندهی زینهار! طعمه طوطی به زاغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷ای جان نازنین من ای آرزوی دل
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲به چشمانت که تا رفتی، به چشمم بی‌خور و خوابم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.