پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

نداشت این دل شوریده تاب سودایش

سرم برفت و نرفت از سرم تمنایش

به نرد درد چو وامق نبود مرد حریف

هزار دست پیاپی ببرد عذرایش

کسی نتافت ازو سر چو زلفش از بن گوش

سیاه روی درآمد فتاد و در پایش

غمش ز جای خودم برد و خود چه جای من است

که گر به کوه رسد، برکند دل از جایش

رخ مرا که برو سیم اشک می‌آید

بیان عشق عیان می‌شود ز سیمایش

نهفته داشت دلم راز عشق چون غنچه

هوای دوست دمش داد و کرد رسوایش

دل مرا که امروز رنجه داشت چه غم

دلم خوش است که خواهد نواخت فردایش

همه امید به آلا و رحمتش دارد

وجود من که ز سر تا بپاست آلایش

گناهکار و فرومانده‌ام ببخش مرا

که هست بر من بیچاره جای بخشایش

سواد هستی سلمان ز روی لوح وجود

رود ولیک بماند نشان سودایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷ای جان نازنین من ای آرزوی دل
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.