پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش

نعره مستان شنید، باده درآمد به جوش

مدعیی جوش می، دید بپیچید سر

زاری چنگش به گوش آمد و بگرفت گوش

رند خراباتیش، داد شرابی گران

هر که خورد جرعه‌ای باز نیاید به هوش

مطرب مجلس بساز، پرده ابریشمیت

تا همه بر هم زنیم، پنبه پشمینه پوش

هر که به صبح ازل، جای می ازین می‌کشید

در عرصاتش کشند، روز قیامت به دوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰نداشت این دل شوریده تاب سودایش
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثال
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷ای جان نازنین من ای آرزوی دل
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.