پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵

مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش

چه خبر باشد از احوال دل عشاقش؟

گرچه یادم نکند یار، منش مشتاقم

یاد باد آنکه جهانیست چو من مشتاقش

کرد عهدی سر من کز سر کویش نرود

گر رود سر نروم من ز سر میثاقش

دفتر وصف رخش را نتواند پرداخت

گر ورق‌های گل و لاله شود اوراقش

عشق زهریست خوش ای دل که ندارد تریاق

درکش آن زهر هلاهل، مطلب تریاقش

با چنان روی لطافت ملکش نتوان گفت

جز به یک روی که باشد ملکی اخلاقش

خلق گویند که سلمان سخن عشق بپوش

چه بپوشم که شنیدنش همه آفاقش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۷چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰نداشت این دل شوریده تاب سودایش
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳درد سری می‌دهد، عقل مشوش دماغ
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.