پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳

عارفا لعل لبش می می‌دهد هشیار باش

چشم مستش رهزن خواب است هان! بیدار باش

گر به دین عشق او اقرار داری، عشق او

منکر عقل است و دین، از عقل و دین بیزار مباش

عیسی لطفش دوا می‌بخشد و جان می‌دهد

گر تو داری این هوس گه مرده گه بیمار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶آنکه از جان دوست‌تر می‌دارمش
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۷چون تحمل می‌کند تن صحبت پیراهنش
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰نداشت این دل شوریده تاب سودایش
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱می‌کند غارت صبر و دل و دین سودایش
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.