پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶

بر گل رفتم از غالیه تر زده‌ای باز

گل را به خط نسخ قلم در زده‌ای باز

گل را ز رهی ساخته‌ای از گره زلف

تا راه کدامین دل غمخور زده‌ای باز

بر گل زده‌ای حلقه و بر تنگ شکر قفل

امروز همه بر گل و شکر زده‌ای باز

آن ژاله صبح است و یا آب حیات است

یا آب گل ترکه به گل بر زده‌ای باز

گل را به چه دل خنده برآید ز خجالت؟

بس خنده که بر روی گل تر زده‌ای باز

هر سیم سرشکم که روان بود به سودا

بر سکه رویم همه با زر زده‌ای باز

بر ساغر ما سنگ جفا می‌زنی ای دوست!

با تو چه توان گفت که ساغر زده‌ای باز؟

همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک

بی‌واسطه‌ام همچو قلم سرزده‌ای باز

گفتی که به هم بر نزنم کار تو، سلمان!

در هم زده‌ای زلف و به هم برزده‌ای باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۸هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۹در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۰ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۱ما از در او دور و چنین بر در و بامش
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۲در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۳عارفا لعل لبش می می‌دهد هشیار باش
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۴کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۵مست حسنی که ندارد خبر از آفاقش
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.