پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵

زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز

وقت من شوریده به هم بر زده‌ای باز

زان روی نکو چشم بدان دور که امروز

بر مه زده‌ای طعنه و در خور زده‌ای باز

از غالیه رسمی زده‌ای بر گل و شکر

امروز همه بر گل و شکر زده‌ای باز

بر ساغر عیشم زده‌ای سنگ ولیکن

با تو چه توان گفت که ساغر زده‌ای باز؟

من سر چو قلم بر خط سودای تو دارم

با اینکه من سر زده را سرزده‌ای باز

از دود من سوخته زنهار حذر کن!

کاتش به من سوخته دل در زده‌ای باز

نقد سره قلب که پالوده‌ام از چشم

بر سکه رویم همه با زر زده‌ای باز

شبها ز غمت راست کبوتر دل سلمان

دریاب که بر صید کبوتر زده‌ای باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷کارها دارد دل من با لب جانان هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۸هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۹در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرس
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۰ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرس
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۱ما از در او دور و چنین بر در و بامش
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۲در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوش
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۳عارفا لعل لبش می می‌دهد هشیار باش
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۴کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.