پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷

پرده از رویش ای صبا بردار!

وین حجاب از میان ما بردار

به تماشای جان، ز باغ رخش

دامن زلف مشکسا بردار

همرهانیم، در طریق وفا

من به سر می‌روم، تو پا بردار

چون غبار من اوفتان خیزان

می‌توانی مرا دمی بردار

بر سر کوی او چو جان بخشند

بهره‌ای بهر این گدا بردار

ور زخوان لبش نواله دهند

قسم این جام بینوا بردار

چشم عشاق را ز خاک درش

ذره‌ای بهر توتیا بردار

سر ما جست و ما بفرمانش

سر نهادیم، گو بیا بردار

ای دل از منزلش صبا بویی

می‌برد هان پی صبا بردار!

دل ز تقوی گرفت سلمان را

ساقیا جام جانفزا بردار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱چوگان زلفش از من دل برد گو ببر
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۲می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۴در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵زلفین سیه خم به خم اندر زده‌ای باز
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶بر گل رفتم از غالیه تر زده‌ای باز
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.