پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵

کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید

دوستان! بهر خدا، چاره این کار کنید

سیل عشق آمد و این بخت گران خواب مرا

گر خبر نیست ازین واقعه، بیدار کنید

اثری کرد هوا در من و بیمار شدم

به دو چشمش که علاج من بیمار کنید

هیچمان از طرف کعبه چو کاری نگشود

بعد از این روی به میخانه خمار کنید

کافران تا به چنین حسن بتی را بینند

به چه رو روی به سوی بت فرخار کنید؟

در رخش آنچه من ای مدعیان می‌بینم

گر ببینید شما، همچو نی اقرار کنید

در جمال و رخ او ای مه و مهر ارنگرید

هر دو چون سایه سجودی پس دیوار کنید

می به چشم خوشش آورده‌ام اقرار مباد

که به سلمان نظر از دیده انکار کنید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷پرده از رویش ای صبا بردار!
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱چوگان زلفش از من دل برد گو ببر
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳یا رب این ماییم از آن جان جهان افتاده دور
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴در مسجد چه زنی اینک در میکده باز
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.