پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید

جان می‌دهم درین پی باشد مگر برآید

در کار بینوایان، گر یک نظر گماری

کار من و چو صد من، زان یک نظر برآید

در جان هر که گیرد، از سوز عشق آتش

با سوختن چو شمعش، اول ز سر برآید

آتش فتاد در من، هان روشنایی از من

از من نعوذ بالله، دودی اگر برآید

ما خاک آستانت، دانیم و بس که ما را

کاری اگر برآید، زین رهگذر برآید

در صبر کوش سلمان کین کار عشق جانان

کار دلست و هرگز کی بی جگر برآید

نومید تا نگردی زین درگه گر امیدت

این بار بر نیاید بار دگر برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲مرا که نقش خیال تو در درون آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷پرده از رویش ای صبا بردار!
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.