پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹

صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟

سخن درون عاشق، به زبان کجا برآید؟

چو قلم به دست گیرم که حکایتت نویسم

سخنم رسد به پایان و قلم به سر درآید

سر من فدای زلفت، که ز خاک کشتگانش

همه گرد مشک خیزد، همه بوی عنبر آید

به تصور خیالت، نرود به خواب چشمم

که به چشم من خیال تو ز خواب خوشتر آید

به قلندری ملامت، چه کنی من گدا را؟

که سکندر ار بکوی تو رسد قلندر آید

اگرم به لب رسد جان، به خدا که نیست ممکن

که بجز خیال رویت، دگریم بر سر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲مرا که نقش خیال تو در درون آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷پرده از رویش ای صبا بردار!
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.