پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید

در نامه اگر باشد، سهو القلمی شاید

نظاره آن منظر، صاحب نظری باید

سرگشته این سودا، ثابت قدمی شاید

بر آب زند هر دم، این دیده نمناکم

نقش تو و جز نقشت، در دیده نمی‌شاید

چون با سر زلف توست، کار من شوریده

کار من اگر دارد، پیچی و خمی شاید

با ما نظری می‌کن، گه گاه که سلطان را

در بارهٔ درویشان، کردن کرمی شاید

چون گشت علم سلمان، در عشق میندازش

در خیلت اگر باشد، ما را قلمی شاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷پرده از رویش ای صبا بردار!
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.