پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰

مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید

لله الحمد که آن ذره به خورشید رسید

این همان ذره خاکی هوادار شماست

که به جان، روز ازل، مهر شما می‌ورزید

وین همان بلبل خوش گوست که در باغ وصال

سالها بر گل رخسار شما می‌نالید

روز رخسار تو شد در شب زلفت پیدا

صبحدم فاتحه‌ای خواند و بر آن روی دمید

پای من در سر کوی تو نیاورد مرا

که مرا رغبت موی تو به زنجیر کشید

آن سیه روی کدام است که روی از تو بتافت

مگر آنکس که چو زلفت به سرش می‌گردید

سر ما راه سر کوی تو خواهد پیمود

لب ما خاک کف پای تو خواهد بوسید

گر بخواهند بریدن سر ما، چون زلفت

ما دگر یک سر مو از تو نخواهیم برید

باز توفیق عنان بر طرف سلمان تافت

چون رکاب آمد و رخ بر کف پایت مالید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳پیر من از میکده بویی شنید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۵بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۸چون خاک شوم وز گل من خار برآید
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.